بعضی ها تا آخر خط باهات می آن
برگشتم اتو بوسم رو نگاه کردم .. خالی خالی بود
اما نه مثل اینکه صندلی آخر هنوز یه مسافر دارم...
نمی خوای پیاده شی؟
بعضی ها تا آخر خط باهات می آن
برگشتم اتو بوسم رو نگاه کردم .. خالی خالی بود
اما نه مثل اینکه صندلی آخر هنوز یه مسافر دارم...
نمی خوای پیاده شی؟
دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون زچشمه خشکید
البرز لب فروبست
حتی دل دماوند آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند آسان رهید وبگریخت
رستم در این هیاهو گرز گران ندارد
روز وداع خورشید زاینده رودخشکید
زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها بر کام دیگران شد
نادر زخاک برخیز میهن جوان ندارد
دارا کجای کاری دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی
فریادمان بلند است
اما چه سود که اینجا نوشیروان ندارد
سرخ وسپید وسبزست
این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد
چند شب بیشتر به شب یلدا نمونده...
گفتم بهتره این مطلب رو اینجا بزارم که تا شب یلدا بمونه!!
امیدوارم شب یلدا بهتون خوش بگذره..مخصوصا با اونی که دوست دارین کنارتون باشه!
شب یَلدا یا شب چِله آخرین روز آذر ماه، شب اول زمستان و درازترین شب سال است.
بقیه در ادامه مطلب
2- سیبا جان، قربانت گردم. تو فکر میکنی چرا اینجوری شد؟
مگه نگفته بودن این بینالتعطیلین خیلی به اقتصاد مملکت ضرر میرسونه و مدتها بود که اینکار ممنوع شده بود. حالا چرا یهو چهار روز تعطیل پشت سر هم؟
- یه کم فکر کن...
- آهان، انتخاباتی چیزیه؟ که میخوان روزنامهها درنیان و روشنگری نکنن؟
- دلت خوشه ها. مگه از روزنامهها میترسن؟ تازه "روزگار" دیگه واقعا توقیف شد!
- قراره جای شلوغ شه؟ تظاهراتی چیزیه؟
- بازم که شدی خالهجان ناپلئون. قضیه بهنظر من خیلی سادهست.
- بگو دیگه. کشتی منو!
- فکر کنم میخوان عین کشورهای عربی دید و بازدید عید رو بندازن به این عید. مثلا عید نوروزو جای 13 روز 5 روزش کنن و بقیه رو بندازن به عید فطر. اما زیتون جان به نظرت این چهار روز چهکنیم؟
-بریم به سواحل قناری....
- بریم!
از وبلاگ (زیتون)...
خاطرات جالب یک پزشک .. چه چیز هایی که نمی شکنند!!
آقا ذبیحالله و خانمش هر دو معلمن. از اون معلمهای گزینشی بعد از انقلاب که هفتهشتده سال هم قراردادی بودن. خانمش از وقتی رفته آموزشپرورش، چادری شده. با هیچ همسایهای بدون اجازهی شوهرش سلامعلیک نمیکنه.
ذبیحالله دستور داده رفت و آمدهاشونو تقریبا با همه قطع کنن. مبادا که شوخییی خندهای چیزی از تو مهمونی به بیرون درز کنه و اخراج بشن.
بعد از مدتی یواش یواش امر بهش مشتبه شد که حالا که خودش مجبوره از این چیزا دل بکنه میتونه بقیهرو هم امر به معروف و نهی از منکر کنه. به لباس دختر همسایه گیر میده، اگه کسی دیش ماهواره بذاره تهدید میکنه لوش میده و...
بهترین تفریح آقا ذبیحالله اینه که با قابلمه، سطل و کاسههای جورواجور از رو لیستی که روزبهروز کاملتر و آپتودیتتر میشه بره نذری بگیره و بذاره تو یخچال تا تو مخارج صرفهجویی بشه.
گاهی خانم و دوتا بچههاشو برمیداره و میبره تو صف. هیچکدومشون با هیچکی حرف نمیزنن، چون میترسن کمکم شناخته بشن. خانم و دخترش رو میگیرن و گاهی تا هفتبار دوباره میرن ته صف و غذا میگیرن. خودش و پسرش هم میرن تو صفهای مختلف جا میگیرن.
گاهی هم میره دنبال بچههای خواهر خانمش به بهانهی هواخوری و پارک میبردشون تو صف نذری و ازشون استفادهی ابزاری میکنه.
یه پیکان فکستنی داره که صندوق عقبش معمولا پر میشه از غذاهای نذری.
خودش از بس حرص میخوره زخم معده داره و نمیتونه زیاد نذری بخوره. اما خانمش ماشالله! غذاهای نذری باهاش چه کرده!!
گاهی که غذا زیاد میشه، مادر خودش و مادر خانمشو به نذریپارتی دعوت میکنه و خیلی احساس گشادهدستی و ولخرجی بهش دستمیده. موقع بدرقه هم یکی دو بسته میذاره تو یه پلاستیک تا ببرن. و اینو تو راهپله بلند بلند اعلام میکنه تا همسایهها فکر کنن کسی رو مهمون کرده.
آقا ذبیحالله در توجیه کار خودش میگه که غذاهای نذری مراد میدن و بهزودی به آرزوش که همانا خریدن یک مغازهست میرسه.
البته اینو راست میگه، چون از راه صرفهجویی در خرید مواد غذایی و لباس و حتی دارو ( چون غذاهای نذری بیماریها رو هم شفا میده. نگاه به دندونای کرمخورده خودش و بچههاش نکنید) کمکم پولاش داره جمع میشه.
آقا ذبیحالله در همسایگی شما نیست؟
(از وبلاگ زیتون برداشتم)
منحصربهفردترين شماره تلفن همراه، به موزه ميرود
18 ماه زندان ، مجازات سکس در مسجد
برداشت گوجه انساننما در بابل!

هيبت زن را قند و عسل ، كه ازدواجش موجب نكبت است و بطلاق اندرش مزيد زحمت
هر لنگه كفشي كه بر سر ما ميزند مضر حيات است و چون مكرر مي كند موجد ممات ،
پس در هر لنگه كفشي دو ضربت موجود است و بر هر ضربتي آخي واجب
از جسم ضعيف كه بر آيد كز عهده آخش به در آيد
مرد همان به كه زتقصير خويش رو به درگاه نسا آورد
ورنه زنش از اثر لنگه كفش حال ورا خوب به جا آورد
جيب شوهران بدبخت را به قيچي خياطي ببرند و حقوق يك ماهیانه آنها را به بهانه جزيي ببرند
اي زوجه من هر چه زمن پول بگيري
گويي كه همه خرج شده هيچ ندارم
تا تو زن من هستي و من شوهر سركار
صنار به يك عمر پس انداز ندارم
يكي از بانوان در بحر مدپرستي مستغرق گشته چون از اين حال باز آمد
گفتم در آن بوستان كه بودي ما را چه تحفه آوردي ؟،
گفت : در نظر داشتم كه چون به سالن مد رسيدم پيرهني بخرم تحفه احباب را
ولي چون رسيدم بوي مدم چنان مست كرد كه دستكشم از دست برفت ![]()
ياد روزايي مي افتم كه چه شور شوقي براي رفتن به مدرسه داشتم
ديدار مجدد دوستان..درس ..كتاب ..امتحان ..دلهره
دير رسيدنها...موندن پشت در كلاس
پارازيتهای وسط درس!!
رفاقتهاي بي شيله پيله
فرار زنگهاي آخر.....
ایستادن جلو دبیرستان دخترانه
دعوا!!
......
چه روزهاي خوبي بود
افسوس زود گذشت
دانشگاه هم حال و هوای خودش رو داشت
یه مدرسه در ابعاد بزرگتر
دبیرستان دخترانه دیگه دو کوچه پایین تر نبود
اومده بود تو خود دانشگاه!!!
.........
به دبیرا میگفتیم استاد
خود مون هم دانشجو!!
چه ذوقی میکردیم
چه پزی می دادیم!!
.....
چه خیال هایی واسه آینده مون پختیم
اما زرشک!!
بنگر ز هنر چه طرف بر بستم هیچ!
وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ!
.........
همه چيز خيلي سريع گذشت
روزهاي خوشي و بي خبري سپري شد
واقعيتهاي تلخ زندگي خودش رو به ما نشون داد
فهمیدیم که در س خوندنمون در واقع تلف کردن عمربوده
به قول شیخ بهایی
ایها القوم الذی فی المدرسه کل ما حصلتموها الوسوسه
فهمیدیم که ارزش آدمها به دانسته هاشون نیست
به داشته هاشونه
به سنگینی جیب هاشون
قصه قدیمی علم و ثروت
و همیشه ثروت حرف اول رو می زنه
.....
هر آن کس که در کیسه اش زر بود
کلامش متین است اگر خر بود!!
وگر نیست در کیسه اش سیم وزر
شغال است گر ضیغم نربود
................
پاییز یه چیز دیگه هم داره
کوچ پرندگان!!
که بهت یاد آوری می کنن
تو هم باید بری
زمستون سرد و پر برف در راهه
و بهار سر سبز درپیش
ممکنه نتونی بهار دیگه رو هم ببینی
اما بهش امیدوار باش
سعی کن تا آمدن بهار خودت رو زنده نگه داری
تو زمستان سرد و مه آلود
میون گرگهای درنده
بهار حتما می آد
بهش امیدوارباش
امیدوار
..
پ ن۱: یه کم این متن ادیت شد با عرض پوزش ازنظرات قبلی
پ ن ۲: چشم مریم بانو قالب قبلی مجددا برقرار گردید (فقط به خاطرتو)